از درد کنار پنجره شمع شدم
از پنجره ...
رفتنت مرا آتش زد
از آتش تو آب شدم
فهمیدم
من رفتنیم
خدا ، حافظ تو ...
سلام به همه دوستان عزیز ، شرمنده پسورد وبلاگمُ گم کرده بودم ، الان هم که دیگه واسه جواب دادن به کامنت ها خیلی دیر شده ، معذرت میخوام
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت 11:15 بعد از ظهر
|
نوشته شده در شنبه بیست و یکم آبان 1390ساعت 4:17 بعد از ظهر
|
پرواز کن ، اما نرو
من جای خالی ِ، تو رو
تو باورم راه نمیدم
قسمتمون ، جدایی نیسبدون تو دق میکنم
ببین ، برات گل خریدم






سلام به همه دوستان ، یکم سرم شلوغه ، شرمنده همتون به همین زودی همه نظرات پاسخ میدم ، و شرمنده که بعضی نظراتتون و تایید نمیکنم بازم ببخشید
نوشته شده در یکشنبه سوم مهر 1390ساعت 3:26 بعد از ظهر
|

خدا دلگیرم از چشمات / چرا من و نمی بینن؟
خدا حالم بدِ پا شو / خداها که نمی شینن!
خدا حالم بدِ پاشو / کسی جز تو کنارم نیس
دلم میلنگه میترسم / من از شعبده ابلیس
تماشایی شده دنیا / ولی از دیدنش سیرم
تو این بیدادِ بی راهه / تقاطع داره تقدیرم
پُرم از اشتباهایی / که دنیام و عوض کرده
تموم سادگی ها م و / مُبدل به غرض کرده
سبحان مرادی
سلام و ممنون از لطف و بزرگواری شما دوستان عزیز
این ترانه هنوز تکمیل نشده تموم شد کاملش و واستون میزارم
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم شهریور 1390ساعت 0:50 قبل از ظهر
|
از آینه میترسم / از چهره ی غمگینم
از این همه تنهایی / از داغ توی سینم
لبخند من از درده/ وقتی تو رو میبینم
آتیش شده خاکستر / اما من پر از کینم
افسرده و داغونم / از دست تو دل خونه
غمباد گرفته دل / خاموش شده خونه
وقتی که زمین خوردم / دستام و لگد کردی
من حقمه این روزا / سهمم بشه نامردی
دنیام و خودم ساختم / دنیایی که ویرونه
عقلم شده بود عشقت / این عاقبت اونه
از آینه میترسم / این قیافه ی من نیس
باورش واسم سخته / سهمم شده این تندیس
ترانه : سبحان مرادی
سلام ، ترانه قدیمیه ولی هیچ وقت تو وبلاگم نذاشته بودمش
_________________________________________________
این فقط یه ترانست همین ربطی به احساسات شخصی من نداره...
نوشته شده در پنجشنبه دهم شهریور 1390ساعت 11:18 بعد از ظهر
|