تبليغاتX
وبلاگ شخصی سبحان مرادی
روزهای خاکستری
  نويسنده سبحان مرادی 


از درد کنار پنجره شمع شدم

از پنجره ...

رفتنت مرا آتش زد

از آتش تو آب شدم

فهمیدم

من رفتنیم

خدا  ، حافظ تو ...



سلام به همه دوستان عزیز ، شرمنده پسورد وبلاگمُ گم کرده بودم ، الان هم که دیگه واسه جواب دادن به کامنت ها خیلی دیر شده ، معذرت میخوام



  • نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت 11:15 بعد از ظهر | 

  • قلبای منجمد شده
      نويسنده سبحان مرادی 


    قلبای منجمد شده
    فیریزرای ایده و آل
    وام به بدون بهره ی
    واردات گوشت غزال!


    حقوق شش ماهی یه بار
    بیمه های بی اعتبار
    بن خرید مرگ موش
    گیشه روزنامه کار


    اقتصاد تورمی
    حمایت های مردمی
    صندوق جمع صدقات
    محاسن جو گندمی


    عدالت سهمیه ای
    سکوتای مصلحتی
    بچه های خیابونی
    اخراجی های لعنتی!


    حسابای بانک سوئیس
    حق و حقوق یه رئیس
    تصاویر اخلاقی از
    بازیکنای پرسپولیس!


    گزارش نجف زاده
    نرگسی های سوخته
    اتوبان خلیج فارس
    صحنه آب ریخته!



    قلبای منجمد شده
    فیریزرای ایده و آل
    گرم شدن جو زمین
    ذوب شدن قطب شمال!!




    سبحان مرادی

  • نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آبان 1390ساعت 4:17 بعد از ظهر | 

  • سلام
      نويسنده سبحان مرادی 


    پرواز کن  ، اما نرو

    من جای خالی ِ،  تو رو

    تو باورم راه نمیدم



    قسمتمون ، جدایی نیس

    بدون تو دق میکنم

    ببین ، برات گل خریدم


    سلام به همه دوستان ، یکم سرم شلوغه ، شرمنده همتون به همین زودی همه نظرات پاسخ میدم ، و شرمنده که بعضی نظراتتون و تایید نمیکنم بازم ببخشید


  • نوشته شده در  یکشنبه سوم مهر 1390ساعت 3:26 بعد از ظهر | 

  • خدا حالم بدِ پا شو
      نويسنده سبحان مرادی 


    خدا دلگیرم از چشمات  /   چرا من و نمی بینن؟

    خدا حالم بدِ پا شو  /   خداها که نمی شینن!


    خدا حالم بدِ پاشو  /    کسی جز تو کنارم نیس
    دلم میلنگه میترسم   /   من از شعبده ابلیس



    تماشایی شده دنیا   /    ولی از دیدنش سیرم
    تو این بیدادِ بی راهه   /   تقاطع داره تقدیرم



    پُرم از اشتباهایی  /   که دنیام و عوض کرده
    تموم سادگی ها م و  /   مُبدل به غرض کرده


    سبحان مرادی


    سلام و ممنون از لطف و بزرگواری شما دوستان عزیز

    این ترانه هنوز تکمیل نشده تموم شد کاملش و واستون میزارم


  • نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم شهریور 1390ساعت 0:50 قبل از ظهر | 

  • از آینه میترسم
      نويسنده سبحان مرادی 


    از آینه میترسم / از چهره ی غمگینم

    از این همه تنهایی / از داغ توی سینم



    لبخند من از درده/ وقتی تو رو میبینم
    آتیش شده خاکستر / اما من پر از کینم



    افسرده و داغونم / از دست تو دل خونه
    غمباد گرفته دل / خاموش شده خونه



    وقتی که زمین خوردم / دستام و لگد کردی
    من حقمه این روزا / سهمم بشه نامردی



    دنیام و خودم ساختم / دنیایی که ویرونه
    عقلم شده بود عشقت / این عاقبت اونه



    از آینه میترسم / این قیافه ی من نیس
    باورش واسم سخته / سهمم شده این تندیس


    ترانه : سبحان مرادی


    سلام ، ترانه قدیمیه ولی هیچ وقت تو وبلاگم نذاشته بودمش


    _________________________________________________

     این فقط یه ترانست همین ربطی به احساسات شخصی من نداره...
  • نوشته شده در  پنجشنبه دهم شهریور 1390ساعت 11:18 بعد از ظهر | 

  •